دکتر مسعود اصغرپور
ساعت 13:46
وقت آن است که خود را به رهت اندازمتا چنان خاک تو گردم که نیابی بازماز چه رو عشرت امروز به فردا خواهمکار امروز به فردا ز چه می اندازمدرد هجران جگرم سوخت، دلت گر سوزدلا علاج است تب عشق ، تو درمان سازممی چکد عطر تو نا
دکتر مسعود اصغرپور
ساعت 15:33
دوباره بغضِ ساکتی شکست در ترانه امبه جز تو نیست پاسخی، دلیلِ هر بهانه امتورا نفس که می کشم هوای تازه می شوم سرت شکوفه می دهد به سرزمینِ شانه امچه کرده ای سوالِ بی جوابِ چشم های من که آه می کِش
دکتر مسعود اصغرپور
ساعت 20:21
در هر نفسم یادِ تو را آه کشیدماشکی شدمَ از بخت بد آورده چکیدم چشمم به درت تا که بگیری خبرم را دریاب که در پشتِ درت جامه دریدماز عشقِ تو رسوا شدنش قسمتِ ما شداز هر کس و ناکس به رهت